گفتگو با Newsweek
(Jun 22, 2026)
همزمان با آنکه مقامهای ایالات متحده و ایران از پیشرفت مذاکراتی خبر میدهند که با هدف پایان دادن به نزدیک به چهار ماه تقابل میان دو کشور در جریان است، هر دو طرف در تلاشاند دستاوردهای میدان نبرد را به منافع پایدار دیپلماتیک تبدیل کنند.
برای تهران، که تاکنون توانسته است مطالبات اصلی خود را بر روی میز مذاکرات حفظ کند، این امر به معنای تداوم اهرمهای فشار در برابر یک ابرقدرت جهانی است؛ کشوری که همچنان تهدید میکند در صورت شکست مذاکرات ــ همانگونه که بارها در گذشته رخ داده است ــ درگیریهای نظامی را از سر گرفته یا حتی تشدید خواهد کرد.
مسعود رضائی، پژوهشگر ارشد مهمان در مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه، در گفتوگو با نیوزویک استدلال میکند که تصمیمگیران اصلی جمهوری اسلامی، تفاهمنامه (MoU) امضاشده میان دو طرف را نه صرفاً یک پیروزی نهایی دیپلماتیک، بلکه آغاز یک وضعیت استراتژیک جدید میدانند که جایگاه ایران را بهعنوان بازیگری اجتنابناپذیر در معادلات امنیتی منطقهای و بینالمللی تثبیت میکند.
به گفته رضائی:
«از این منظر، اهمیت تفاهمنامه بیش از آنکه در نتایج فنی و فوری آن باشد، در این واقعیت نهفته است که پس از دورهای از رویارویی مستقیم نظامی و تشدید مستمر تنشها حاصل شده است.»
وی افزود: «در داخل ایران، این توالی رخدادها میتواند بهعنوان تأییدی بر یک روایت استراتژیک دیرینه تلقی شود؛ روایتی که بر اساس آن، فشار، تحریم و اجبار نظامی نهتنها نقش منطقهای ایران را از میان نبرد، بلکه در نهایت بازیگران خارجی را بار دیگر به میز مذاکره بازگرداند.» با اینحال، به گفته او، احتیاط همچنان بر فضای تصمیمگیری در تهران حاکم است.
رضائی تصریح کرد: «در عین حال، نگرانیها در تهران درباره مسیر آینده مذاکرات با دولت ترامپ و میزان اعتبار هرگونه توافق احتمالی همچنان بسیار جدی است. این نگرانیها صرفاً به شخص رئیسجمهور ترامپ محدود نمیشود؛ بلکه بخشی از این احتیاط، ریشه در تجربه تاریخی خود ایران دارد.»
وی ادامه داد: «به همین دلیل، ایران اکنون ممکن است خود را در مقطعی بسیار حساس از تاریخ ببیند؛ مقطعی که خاطرات دشوار جنگ هشتساله ایران و عراق را تداعی میکند.»
چرا گذشته اهمیت دارد؟
جنگ ایران و عراق (۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸) آخرین جنگ بزرگ و تمامعیاری بود که ایران تجربه کرد. صدام حسین، رئیسجمهور وقت عراق، با تصور اینکه جمهوری اسلامیِ تازهتأسیس از بیثباتی داخلی رنج میبرد، دستور حمله گسترده به ایران را صادر کرد؛ حملهای که هدف آن جلوگیری از گسترش انقلاب اسلامی و دستیابی به دستاوردهای سرزمینی بود.
اما ایران به سرعت ابتکار عمل را به دست گرفت، نیروهای عراقی را از خاک خود بیرون راند و جنگ را به داخل خاک عراق کشاند. در سال ۱۹۸۶ نیز با تصرف شبهجزیره استراتژیک فاو ــ تنها مسیر دسترسی مستقیم عراق به خلیج فارس ــ به موفقیتی دست یافت که در آن زمان از نگاه بسیاری، پیروزی استراتژیک ایران را تثبیت میکرد؛ موفقیتی که همزمان موجب افزایش حمایت کشورهای عربی از بغداد شد.
زمانی که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۸۷ خواستار برقراری آتشبس شد، ایران این پیشنهاد را نپذیرفت. این تصمیم در نهایت هزینهبر بود؛ زیرا در سال بعد، ارتش عراق ابتکار عمل را دوباره به دست گرفت، دستاوردهای ایران را معکوس کرد و سرانجام آتشبس در شرایطی کمتر مطلوب برای تهران برقرار شد.
رضائی در اینباره توضیح داد:
«از فوریه ۱۹۸۶ تا آوریل ۱۹۸۸، ایران حدود ۲۸ ماه کنترل شبهجزیره فاو را در اختیار داشت و در این مدت نزدیک به ۱۲ هزار نفر تلفات داد. با اینحال، تهران در نهایت نتوانست دستاوردهای نظامی خود را به موفقیتی دیپلماتیک تبدیل کند.»
وی افزود: «در همین چارچوب، ایران در تیرماه ۱۳۶۶ (ژوئیه ۱۹۸۷)، زمانی که هنوز فاو را در اختیار داشت، قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل را نپذیرفت؛ اما پس از از دست دادن کنترل فاو، همان قطعنامه را در تیرماه ۱۳۶۷ (ژوئیه ۱۹۸۸) و از موضعی مبتنی بر ضرورت استراتژیک پذیرفت.»
رضائی معتقد است مهمترین درس حاصل از آنچه «دوراهی فاو» نامیده میشود، این است که: «مقاومت و تابآوری نظامی، و همچنین اهرمهای سیاسی، اگر در زمان مناسب و تحت شرایط مطلوب به دستاوردهای دیپلماتیک تبدیل نشوند، به تدریج ارزش خود را از دست میدهند.»
به اعتقاد او، همین برداشت امروز نیز در محافل سیاسی و استراتژیک ایران زنده است. ایران اگرچه در جنگی که با حملههای ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز شد و با برقراری آتشبس در ۸ آوریل بهطور موقت پایان یافت، توانست برخی از مزیتهای نامتقارن خود را به نمایش بگذارد، اما ادامه یک رویارویی فرسایشی میتواند هزینههای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی قابل توجهی بر کشور تحمیل کند.
رضائی در پایان تأکید کرد: امروز برخی از صداها در محافل سیاسی و استراتژیک در تهران نگرانی مشابهی را درباره آینده مذاکرات با ایالات متحده مطرح میکنند.» «استدلال آنان این است که پس از جنگ چهلروزه و متعاقب اثبات تابآوری نظامی در شرایط فشار، و پس از بسیج اجتماعی آشکاری که در شهرهای مختلف ایران مشاهده شد، تهران نمیخواهد آنچه را که از آن بهعنوان درس فاو یاد میشود تکرار کند؛ یعنی ورود به مذاکرات از موضعی که در آن، داراییها و اهرمهای استراتژیک پیش از آنکه تثبیت شوند، فرسوده و مستهلک شده باشند.»
مـسـعود رضـائی