در سراسر جهان، رهبران سیاسی، وزاری خارجه و نهادهای دفاعی - امنیتی در تلاشاند تا آنچه را که عدم اطمینان در مورد نیّات و اقدامات دولت ترامپ نامیده میشود، به نحو مطلوب درک کنند و چگونگی مواجهه با آن را مورد ارزیابی و سنجش قرار دهند. این معضل در پیونگیانگ شفافتر از بسیاری از مکانهای دیگر قابل مشاهده است؛ چرا که بحران میان کره شمالی و آمریکا برخلاف بسیاری از بحرانهای موجود در عرصۀ جهانی، کاملاً متفاوت و تابعی از مکانیسم دوران جنگ سرد است. از این منظر برخی از مقامات در واشنگتن به تأسی از استراتژی «پیتون» (Python) معتقدند برای حل بحران کره شمالی، ایالات متحده باید پس از قطعنامه 2397 شورای امنیت که در دسامبر 2017 به مرحلۀ اجرا درآمد، به مدت یک تا دو سال با نگه داشتنِ حداکثر فشار، منتظر اثرگذاریِ تحریمهای سنگین اِعمال شده علیه این رژیم بماند تا پیونگیانگ از موضع ضعف به میز مذاکره برگردد و به توافقی با مضامین خلع سلاح تن دهد. از آنسو هم برخی معتقدند سیاست «صبر استراتژیک» بیفایده است و در تاریخ خلع سلاح هستهای، موردی یافت نمیشود که كشوری پس از تکمیل چرخۀ تسلیحات هستهاي خود، به كنار گذاشتن اين توانايي رضایت داده باشد. بنابراین آمریکا باید به دلیل پافشاریِ کیم جونگاون در توسعۀ قابلیتها و آزمایشهای متعدد موشکی و هستهای و همچنین تهدید مستقیم آن مبنی بر هدف قرار دادنِ خاک آمریکا، در چارچوب استراتژی «بینی خونین» (Bloody Nose) با این کشور برخود نظامی کند و این اقدام اجتنابناپذیر است.
تنشهای بین کاخ سفید و پنتاگن در مورد چگونگی برخورد با کره شمالی - که ظرف ماههای اخیر به صحنه عمومی آمریکا نیز منتقل شده است - خود مؤید چنین فضایی میان افراد قدرتمند در کاخ سفید و شورای امنیت ملی است که البته با مقاومت برخی از چهرههای واقعگرا در پنتاگن مواجه است. به غیر از خود ترامپ در مقام رئیسجمهور، ازجمله افراد برجستۀ دیگری که خواهان برخورد شدید با کره شمالی است؛ میتوان به مشاور امنیت ملی کاخ سفید ژنرال مکمستر اشاره نمود که بر مبنای سناریوی بینی خونین، معتقد است آمریکا مایل و قادر خواهد بود با یک حملۀ پیشدستانه و گیجکننده در ابعاد کوچک، محدود و دقیق علیه سایتهای هستهای و تأسیسات موشکی کره شمالی، به نحوی که نهایتاً به تحریک کره شمالی برای پاسخ دادن منجر نشود، تهدید هستهایِ رژیم کیم جونگاون را خنثی کرده و جلوی جنگ تمامعیار را بگیرد. موضوعی که به غالب شدن این تفکر و گمانهزنیهای مرتبط با آن منجر گردید، تصمیم رئیسجمهور آمریکا برای کنار گذاشتن «ویکتور دی. چا»، کاندیدای اعزام به سئول به عنوان سفیر پیشنهادی آمریکا در کره جنوبی بود که نسبت به این استراتژی حمله نظامی شدیداً اعتراض داشت.
حال در قالب چنین فضا و شرایطی، در نظر بگیرید دونالد ترامپ برخلاف سنت معمولِ رؤسايجمهور آمريکا، در 18 ژانويه سال جاری، در جلسهای محرمانه در مقر پنتاگون، با صدور فرماني اجرايي، خواستار برگزاري رژهاي نظامي (به سبک فرانسه) در واشنگتن دی.سی شده است. فارغ از استفاده ترامپ از «مادر بمبها» در افغانستان و شلیک 59 موشک تامهاوک به پایگاه نظامی الشعیراتِ سوریه در آوریل 2017، ظرف کمتر از سه ماه اخیر نیز، انتشار و بررسیِ سه «استراتژی امنیت ملی» (NSS)، «استراتژی دفاع ملی» (NDS) و «بازبینی وضعیت هستهایِ» (NPR) این کشور در کنار «گزارش ارزیابی جامعه اطلاعاتی آمریکا»، به وضوح سیر صعودی روندِ نظامیگری دولت ترامپ را نشان میدهد. به عنوان نمونه، برخلاف استراتژی امنیت ملی اوباما در سال 2015 که تنها سه بار و آن هم به صورت کلی به مسئله کره شمالی توجه نشان داده بود، سند استراتژی امنیت ملیِ ترامپ، 16 مرتبه کره شمالی را خطاب قرار داده و با تمرکز بر جزئیات خطر توان اتمی و موشکیِ این کشور و همچنین اشاره به ضرورت ایجاد اتحاد میان کشورهای شرق آسیا علیه پیونگیانگ، آورده است: «رژیم کره شمالی به سرعت در حال شتاب بخشیدن به برنامههای سایبری، هستهای و موشکهای بالستیک خود است. لذا تلاش کره شمالی برای دستیابی به این تسلیحات، تهدیدی جهانی است و به پاسخی جهانی نیاز دارد». از این منظر و در نگاهی حداقلی و با وجود ملاحظات متعدد، احتمال و شانس وقوع درگیری میان دو کشور را نمیتوان بیارزش و کم اهمیت قلمداد نمود.
منطقِ این ارزیابی بدبینانه را شاید بتوان به خبر نهم فوریه 2018 روزنامه والاستریتژورنال مبنی بر «اعزام نیروهای واکنش سریع آمریکا («یگان تفنگداران دریایی MEU) به شرق اقیانوس آرام برای کنترل تهدیدات چین» ارتباط داد که ممکن است آمادگی تدارکاتی برای برخورد با کره شمالی در آن مستتر باشد. میدانیم که هر یگان تفنگداران دریایی آمریکا، متشکل از دو هزار و ۲۰۰ نیرو و تجهیزات سنگین شامل هواپیما، تانک و دیگر جنگافزارهای ویژه است. با اینحال فرماندهان ارتش آمریکا از ارائه جزئیات بیشتر در این خصوص و اینکه چه تعداد از این یگانهای دریایی به نزدیکیِ چین اعزام خواهند شد امتناع کردهاند.
حال با توجه به اینکه ایالات متحده آمریکا در حالحاضر ۵۰ هزار نیرو در ژاپن، 29 هزار و پانصد نیرو در کره جنوبی و ۷ هزار نیرو در جزیره گوام دارد و گفته شده است که روند اعزم این یگانها به شرق آسیا و تکمیلِ فرایند آن قرار است هفت ماه به طول بینجامد، این ذهنیت ایجاد میشود که تصمیم به اعزام و استقرار این نیروها در این مقطع زمانی، کمتر میتواند در پیوند با تهدید فزایندۀ چین تعریف گردد و در واقع، این جابجایی گستردۀ نظامی در کوتاهمدت، ممکن است با بحران کره شمالی مرتبط باشد و نه چین. بنابراین اگر ترامپ مطابق استراتژی بینی خونین قصد حمله به کره شمالی را داشته باشد، این جابجایی نیرو و جدول زمانبندی آن طی هفت ماه آینده، ماههای «سپتامبر» و «اکتبر» را نشان میدهد. این تاریخ از این جهت واجد اهمیت است که در ماه «نوامبر»، انتخابات مهمِ میان دورهای کنگره برگزار خواهد شد و ترامپ به زعم خویش دو ماه فرصت خواهد داشت تا با حملۀ محدود به کره شمالی، شرایط خود و همحزبیهایش را در این اوضاع آشفته داخلی با توسل به یک "دستاورد تعیینکنندۀ خارجی" بهبود ببخشد. درواقع رسوایی پرونده روسیه (راشاگیت) برای ترامپ و خانوادهاش، این احتمال و گمانهزنی را افزایش داده است که وی نه تنها برای انتخاب مجدد، مسیر سختی پیشِ رو دارد؛ بلکه حتی ممکن است در پی واگذاری نتایج انتخابات کنگره به دموکراتها، استیضاح شود. بنابراین بسته به اینکه فضای حاکم بر افکار عمومی آمریکا در مورد ایشان قبل از انتخابات میاندورهایِ ماه نوامبر چه باشد، ترامپ ممکن است خود را در وضعیتی بیاختیار بیابد. این مسئله سوال نگرانکننده را به وجود میآورد که آیا او برای خروج از بحران سیاسی داخلی، در حال بررسی حمله به کره شمالی است؟ تاریخ روابط بینالملل به این شیوه (هر چند ضعیفتر) نزدیکترین موردی را که به یاد میآورد «رجب طیب اردوغان» است که پس از ناکامی در انتخابات ژوئن 2015، برای پرهیز از تشکیل دولت ائتلافی، با سوار شدن بر موج ناامنی داخلی و بمبگذاریهای منتسب به داعش، پیروزی خود و حزب متبوعش را در انتخابات نوامبر همان سال تضمین نمود.
البته با وجود پیچیدگیهای کنونی تحولات در شرق آسیا، راهی وجود ندارد که بتوان فهمید این راهبرد چقدر جدی در کاخ سفید و پنتاگن مورد بحث قرار گرفته است. این تصور که کره شمالی «جرأت نخواهد کرد» پاسخ دهد، هم خطرناک و هم نگرانکننده است. این ارزیابی بر اساسِ یک طرز تفکر آمریکامحور شکل گرفته که خیال میکند پاسخ متقابل کره شمالی به پایان رژیم پیونگیانگ منتهی میشود. مشخص نیست مقاماتِ دولت ترامپ که کیم جونگاون را «فریبکار، غیرمنطقی و غیرقابل پیشبینی» توصیف میکنند، چطور میتوانند ارزیابی کنند که او هم به همان نتایج کلی نظامیای میرسد که آنها رسیدهاند. اما بزرگترین معمای این سناریو این است که کرهشمالی در صورت حمله آمریکا، هیچ چیزی برای از دست دادن نخواهد داشت و رهبر جوان این کشور در نهایت همانند معمر قذافی در لیبی یا صدام حسین در عراق از خود واکنش نشان میدهد. با این تفاوت که برخلاف قذافی و صدام، کیم واقعاً به سلاحهای هستهای مجهز است و ارادۀ استفاده از آن را هم به نمایش گذاشته است.
با تمام این تفاسیر، شکی نیست که برنامهریزان پنتاگن از عواقب و پیامدهای مرگبار خروج از موازنۀ وحشتِ کنونی و همچنین تمایل مقامات کاخ سفید برای تعیین اهداف سیاسی داخلی در حمله به کره شمالی آگاهند؛ اما ترامپ و همفکران او، ظاهراً به این نکته مهم توجه کافی ندارند که تاریخ، «وینستون چرچیل» را نیز به خود دیده است که با وجود نقشی که وی در پیروزی انگلستان علیه آلمان نازی ایفا کرد، نخستین انتخابات عمومی پس از جنگ جهانی دوم را به «کلمنت آتلی» باخت. بنابراین در اینکه آیا میتوان با کاربستِ تحریمهای فلجکننده، چشمانداز وقوع جنگ را متوقف کرد و با وجود دولتِ ترامپ به ترتیبات موفقِ دیپلماتیک رسید ابهامات جدی وجود دارد. از همینرو، کاربستِ تحریمهای شدید و محاصره، نه خلعسلاح هستهای و موشکیِ کره شمالي را امکانپذیر میسازد و نه احتمال دارد که در آينده، رشد بيشتر زرادخانههاي هستهاي و موشکي این کشور را کُند نماید. در مقابل اثرگذاریِ تحریمها حتی ممکن است در آینده به تحریک کره شمالی برای ماجراجوئی و آغاز جنگ دامن بزند و نباید از نظر دور داشت که کره شمالیِ اتمیِ در حال فروپاشی، به مراتب برای جهان خطرناکتر از کره شمالی باثبات خواهد بود که به شدت در حال تلاش برای بهبود زرادخانه اتمی و تضمین بقاء خود است. «توماس شلینگ» نظریهپرداز معروفِ «استراتژی» و «نظریه بازیها» و همچنین برنده جایزه نوبل اقتصاد، زمانی گفته بود «دو چیز در سیاست بینالملل بسیار گران تمام میشود: وعدههایی که یک کشور پس از پیروزی سر میدهد و تهدیدهای کشور بازنده».
مـسـعود رضـائی